رضا قليخان هدايت
749
مجمع الفصحاء ( فارسي )
انديشه مدار از من و شو جاى بياراى * مگذار كه تا از تو نهم رو به دگر سو بربند در كاخ و يكى قفل بر آن نه * كان را نگشايند به دستان و به نيرو و له فى تهنيت عيد الاضحى و مدح والى الخراسان ماه رمضان رفت بزن چنگ و چغانه * عيد رمضان آمد و برخاست بهانه هر طبع كه او پير شد از روزه بسى روز * امروز جوان كن به مى تلخ جوانه اى ماه به ميخانه رو و رطل گران خواه * كان ماه كه جان كاست ز ما كرد كرانه بسيار كسان را ستم روزه چنان كرد * كش هر دو كف پاى گذر كرد ز چانه امروز چو يك قطره مى سرخ بنوشد * چون كاشمرى سرو برافرازد شانه رو باده به دست آر و از آن لب دوسه كف نقل * قانع نكنى خويش به يكدانه دو دانه زان باده كه هرگز نتوان گفت چنان است * آبى كه به ظلماتش جستند خزانه دانى كه چرا روز به ناگاه سفر كرد * بگذاشت بهجا خانه و آرايش خانه دى . . . خبر داد كه فردا برسد عيد * بگريخت مه روزه ازين بيم شبانه نه روزه كه بگريزد اگر رستم زال است * چون بانگ كند . . . خداوند زمانه سالار خراسان ملك الشرق كه تيرش * جز ديدهء بدخواه نكرد است نشانه امروز در اسلام به هر شهر كه شاهى است * نقل است و كباب است و شراب است و ترانه جز موكبيان ملك الشرق كشان نيست * جز خون عدو باده و جز . . . چغانه او روى به خودى زره آراسته امروز * شاهان دگر جمله به مرآت و نشانه صد عيد چنين باد بر او فرخ و فيروز * يارش به همه كار خداوند يگانه و له ايضا فى مديحة الملك موى آشفته و ناشسته رخ از خواب پگاه * آمد آن ماه كمربسته و بشكسته كلاه اثر مستى شب ناشده دور از سر او * وان دو چشمان سيه نيز برين حال گواه